( 1 ) ابراهيم بن غساق مىگويد :
- از قصر عبد اللَّه يك سر به اردوگاه رفتم و دستور دادم طبل و شيپور را به كار انداختند .
اردوگاه من در محلى كه اسمش « شادياخ » بود قرار داشت .
آنجا محل قصر فرزندان طاهر ذو اليمينين بود .
عبد اللَّه طاهر از بالكن قصر خود ما را نگاه مىكرد .
من سپاه خود را سان ديدم و صف آراستم و با همان شتاب كه عبد اللَّه دستور داده بود به راه افتادم .
سپاه من تقريبا دوش بدوش من مركب ميدوانيدند .
سه شب و سه روز راه مىپيموديم تا بيك فرسنگى « نسا » رسيديم .
در اين هنگام آن نامهى مهر كرده را كه عبد اللَّه بن طاهر به من سپرده بود باز كردم و ديدم چنين نوشته است .
بنام خدا و يارى او عزيمت كن و در يك فرسنگى نسا سپاه خود را آمادهى نبرد ساز . ابتدا يكى از سرهنگان سپاه را با سيصد سوار به دستگيرى متصدى پست اعزام كن . و بعد سرهنگ ديگرى را با پانصد سوار بسوى دار الاماره بفرست تا پيش از آنكه فرماندار « نسا » بر تو حملهور شود او را از جنب و جوش باز دارى زيرا بيعت محمد بن قاسم بر گردن اين قوم بر قرار است و بيم آن است كه بخاطر حفظ اين بيعت فتنهاى بر پا سازند .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 363
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٦٣