تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 361

مساهمون:

ص٣٦١
( 1 ) محمد بن قاسم با قيافه‌ى ناشناسى به « نسا » گريخت . اما ما همچنان بر جاى خود مانديم و بدعوت و تبليغ خويش ادامه ميداديم . ابراهيم بن غسان عودى ميگويد : امير عبد اللَّه بن طاهر روزى مرا بحضور طلبيد . او بر سرير خود نشسته بود و در كنارش نامه‌اى مهر كرده ديدم كه بر روى تخت كوچكى قرار داشت و دست او به ريشش بود . با انگشتانش ريشش را خلال ميكرد . عبد اللَّه بن طاهر عادت داشت كه در حالت غضب با ريشش بدين ترتيب بازى مىكرد . من در يك چنين حال از غضب او به خدا پناه بردم ، و نزديك شدم . بسوى من برگشت و گفت : - ابراهيم ، زنهار از فرمان من سر نپيچى و خلاف دلخواه من اقدام نكنى . آن وقت مرا بر نفس خود سلطنت خواهى داد و من دمار از روزگار تو بر خواهم آورد . گفتم : - پناه به خدا ميبرم كه يك چنين تهديدهاى خطرناك را از امير