تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 325

مساهمون:

ص٣٢٥
( 1 ) ما آشكار شود . اين پيام سياسى مردم كوفه را از جنگ دلسرد ساخت . ديگر لشكر ابو السرايا آن جنب و جوش هميشه را از دست داده بود . ابو السرايا در برابر سپاه خود ايستاد و گفت : - اين حيله‌اى از حيله‌هاى ايرانيانست ، فريب مخوريد ، اين قوم چون ديگر در خود تاب مقاومت نديده‌اند بناچار دست بحيله و فريب زده‌اند . حمله كنيد كه فتح با شماست . اما كوفىها گفتند : - نه اين جنگ ديگر بر ما حلال نيست . مگر نميبينيد كه به نداى ما پاسخ اجابت داده‌اند ؟ مگر نميبينى تسليم شده‌اند ؟ ابو السرايا با خشم فراوان همراه سپاه كوفه از ميدان جنگ به شهر باز گشت . او درين هنگام فكر كرده بود دست محمد بن محمد را بگيرد و بيش از همه چيز بهرثمه تسليم شود و از وى امان بگيرد اما ترسيد كه دستگيرشان كنند و بقتلشان رسانند . در نخستين جمعه ابو السرايا بر منبر كوفه رفت و چنين گفت :