( 1 ) ما آشكار شود .
اين پيام سياسى مردم كوفه را از جنگ دلسرد ساخت .
ديگر لشكر ابو السرايا آن جنب و جوش هميشه را از دست داده بود .
ابو السرايا در برابر سپاه خود ايستاد و گفت :
- اين حيلهاى از حيلههاى ايرانيانست ، فريب مخوريد ، اين قوم چون ديگر در خود تاب مقاومت نديدهاند بناچار دست بحيله و فريب زدهاند .
حمله كنيد كه فتح با شماست .
اما كوفىها گفتند :
- نه اين جنگ ديگر بر ما حلال نيست .
مگر نميبينيد كه به نداى ما پاسخ اجابت دادهاند ؟ مگر نميبينى تسليم شدهاند ؟
ابو السرايا با خشم فراوان همراه سپاه كوفه از ميدان جنگ به شهر باز گشت .
او درين هنگام فكر كرده بود دست محمد بن محمد را بگيرد و بيش از همه چيز بهرثمه تسليم شود و از وى امان بگيرد اما ترسيد كه دستگيرشان كنند و بقتلشان رسانند .
در نخستين جمعه ابو السرايا بر منبر كوفه رفت و چنين گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 325
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٢٥