تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
( 1 ) جنگ دمبدم بر شدت خود ميافزود . ابو السرايا كلاه خود را از سرش برداشت و نعره زد . - اى جنگجويان دلير ! فقط يك ساعت بردبارى و پافشارى كافيست كه سپاه دشمن را درهم بشكند . نيروى بغداد در حال شكست است ، بكوشيد ، پراكنده‌شان سازيد . و بعد حمله كرد : مرد دليرى از سپاه با ابو السرايا به جنگ تن بتن پرداخت . اندكى با هم گرديدند ناگهان ابو السرايا فرصتى بدست آورد و با شمشير خود فرق و مغز حريف را از هم شكافت . ديگر براى سياه پوشان بغداد تاب مقاومت نمانده بود . با وضع بسيار قبيح و شنيعى پشت بجنگ دادند و از ميدان جنگ گريختند و اين گريز زشت را تا سرزمين « ضغيب » ادامه دادند . ابو السرايا به سپاه خود گفت : - ازين فرار ( فرار دشمن ) فريب مخوريد . اين قوم ايرانى هستند و ايرانيان مردمى زيرك و حيله گر هستند . بعيد نيست كه از غفلت شما استفاده كنند و يكباره بسوى شما باز گردند .