تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 323

مساهمون:

ص٣٢٣
( 1 ) اما سپاه كوفه به سفارش ابو السرايا گوش نميداد . همچنان از دنبال نيروى هرثمه ( سياه پوشان ) مىتاخت . در اين گير و دار هرثمة بن اعين خود بدست يك غلام بلوچستانى اسير شده بود اما آن غلام ويرا نميشناخت . هرثمة بن اعين در همان آغاز جنگ يك ستون پنجهزار نفرى را تحت فرماندهى عبد اللَّه بن وضاح ذخيره گذاشته بود تا بهنگام حاجت از اين نفرات تازه نفس استفاده كند . در همين هنگام كه هرثمه اسير يك غلام بلوچستانى بود و يارانش فرياد مىكشيدند : - امير كشته شد ، امير كشته شد . ناگهان عبد اللَّه بن وضاح با سپاه تازه نفس خود از كمينگاه درآمد و گفت : - اگر امير كشته شده غمى نيست ، من خود فرماندهى سپاه را اداره خواهم كرد . ازين پشه‌ها كه با شما مىجنگند نترسيد . اى مردم خراسان ، بسوى من بشتابيد . من عبد اللَّه بن وضاح هستم به راهنمائى من حمله كنيد . حمله‌ى شديد آغاز شد . درين نوبت مردم كوفه كشتار بسيارى دادند . عقب نشستند ، تا آن دست « ضغيب » عقب‌نشينى كردند .