تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 324

مساهمون:

ص٣٢٤
( 1 ) عبد اللَّه بن وضاح كه همچنان از دنبال دشمن مىتاخت ناگهان هرثمه ابن اعين ( امير سپاه ) خودشان را اسير ديد . بيدرنگ آن غلام بلوچستانى را از دم تيغ گذرانيد و هرثمه را نجات بخشيد . هرثمة بن اعين دوباره باردوى خود بازگشت . اين جنگ ميان سپاه خراسان كه از بغداد عزيمت كرده بودند و نيروى كوفه كه طرفدار علويان بودند همه روزه با هر دو روز يك بار دوام داشت . هرثمة بن اعين بفكر حيله‌گرى افتاد . چون ديد با زور نظامى نمىتواند كوفه را فتح كند تصميم گرفت اين گره را با انگشت سياست بگشايد . ميان دو صف فرياد كشيد : - اى مردم كوفه ! چرا ما و خود را بكشتن ميدهيد ؟ مگر اختلاف ما بر سر چيست ؟ اگر شما خليفه‌ى ما را قبول نداريد اينك منصور بن مهدى در بصره اقامت دارد . او را بخلافت برمىگزينيم و به اين جنگ خونين خاتمه ميدهيم . تازه اگر منصور را هم نپسنديد دست از جنگ بكشيد تا بنشينيم با هم صحبت بكنيم . امام خود را بر جاى خويش نگاه بداريد تا نتيجه مناظره و مباحثه‌ى