تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 298

مساهمون:

ص٢٩٨
( 1 ) چنگ آوردند . ساز و برگ بسيارى در اين جنگ نصيب سربازان كوفه شد . ابو السرايا راست بحضور محمد بن ابراهيم رفت . محمد سخت بيمار بود . تقريبا با سكرات مرگ دست به گريبان داشت . تا چشمش به ابو السرايا افتاد لب به توبيخ و ملامتش گشود . فرمود : - من از كردار تو بيزارم . تو نبايد بر مردم بغداد شبيخون ميزدى . تو نبايد پيش از آنچه سلاح جنگ است غنيمت مىگرفتى . تو بايد ابتدا آنان را بجنگ بخوانى و بعد در برابرشان به پيكار اقدام كنى . ابو السرايا جواب داد : - يا ابن رسول اللَّه . اين تدبير نظامى است كه در ميان سربازان مباح است ولى معهذا عهد مىكنم كه ديگر اين تدبير را تكرار نكنم . محمد بن ابراهيم آخرين لحظه‌هاى زندگانى را مىگذرانيد . ابو السرايا علائم مرگ را بر چهره‌ى بى رنگ محمد ديد و گفت : - يا ابن رسول اللَّه هر زنده‌اى سرانجام خواهد مرد و هر متاع نوينى با