( 1 ) چنگ آوردند .
ساز و برگ بسيارى در اين جنگ نصيب سربازان كوفه شد .
ابو السرايا راست بحضور محمد بن ابراهيم رفت .
محمد سخت بيمار بود . تقريبا با سكرات مرگ دست به گريبان داشت .
تا چشمش به ابو السرايا افتاد لب به توبيخ و ملامتش گشود .
فرمود :
- من از كردار تو بيزارم . تو نبايد بر مردم بغداد شبيخون ميزدى .
تو نبايد پيش از آنچه سلاح جنگ است غنيمت مىگرفتى .
تو بايد ابتدا آنان را بجنگ بخوانى و بعد در برابرشان به پيكار اقدام كنى .
ابو السرايا جواب داد :
- يا ابن رسول اللَّه . اين تدبير نظامى است كه در ميان سربازان مباح است ولى معهذا عهد مىكنم كه ديگر اين تدبير را تكرار نكنم .
محمد بن ابراهيم آخرين لحظههاى زندگانى را مىگذرانيد .
ابو السرايا علائم مرگ را بر چهرهى بى رنگ محمد ديد و گفت :
- يا ابن رسول اللَّه هر زندهاى سرانجام خواهد مرد و هر متاع نوينى با
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 298
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٩٨