( 1 ) ابو عبد اللَّه محمد بن ابراهيم مردى بود كه توانست بر زخمهاى سينهى ما مرهم گذارد و خون ما را از دشمنان ما باز جويد .
در اين هنگام بسوى على بن عبد اللَّه التفاتى كرد و گفت :
خدا از تو راضى باد يا ابا الحسن چه گوئى ابو عبد اللَّه ما را به بيعت تو وصيت كرده هم اكنون دست بگشا و بيعت ما را بپذير .
ابو الحسن على بن عبد اللَّه بر پاى خاست و پس از حمد و ثناى الهى گفت :
ابو عبد اللَّه را خداى رحمت كناد . مرا در ميان شما بر گزيد اما در اين انتخاب تنها عواطف و انديشههاى خود را ملاك امر شمرد .
او را خداى بيامرزاد كه در راه اعلاى دين آنچه از دستش برآمد بجاى آورد . و حقى را كه به عهده داشت ادا كرد . من انتخاب او را از سر بى اعتنائى و توهين باز نمىگردانم و بعنوان نكول خودم را كنار نميكشم بلكه مىبينيم اگر امامت شما را بپذيرم اعمال ديگرى كه بعقيدهى من براى من از امامت شما سودمندتر است از دست مىدهم .
« در اينجا رو به محمد بن محمد كرد و گفت » خدا ترا رحمت كند به كار خويش بر خيز و بر جاى پسر عم خود قرار گير . ما همه ترا برياست و پيشواى خويش اختيار كردهايم آن برگزيده از آل محمد كه بايد امام امر را به مشت گيرد توئى . آن كس كه همه به دو اعتماد و اتكا دارند جز تو نيست .
« و بعد رو بسوى ابو السرايا كرد و گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 301
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٠١