( 1 ) بارو فرو اندازد .
غلام ابو السرايا كمانش را بزه كرد و بيك تير آن تير انداز را فرو انداخت .
آن تير در ميان دو ابروى غلام تا پر نشسته بود .
با سقوط اين بارو دار تير انداز طرفداران فضل بن عباس پراكنده شدند . قصر بلا دفاع ماند .
مردم كوفه به قصر حملهور شدند و بى مضايقه دست به چپاول گشودند .
هر چه در آن قصر بود بغارت گرفتند اما ابو السرايا دستور داد كه جمعى از سربازانش بر در قصر بايستند و نگذارند اموال فضل بيغما برود .
سربازان ابو السرايا چپاول كنندگان را يكى يكى تفتيش ميكردند و هر چه ربوده بودند از آنان بار گرفتند .
ديگر كسى دست بغارت دراز نكرد .
يك عرب كه صندوقى از لباس غارت كرده بود و ميخواست ببرد با اين شعرها رجزخوانى ميكرد .
ما كان الاريث زجر الزاجره * حتى انتضيناها سيوفا باتره
حتى علونا فى القصور القاهره * ثم انقلبنا بالثباب الفاخره