تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 284

مساهمون:

ص٢٨٤
( 1 ) چندان وقتى نگذشته بود كه ما با شمشيرهاى برهنه آن قصر را گشوديم و از آنجا جامه‌هاى فاخر باز آورديم . فضل بن عباس عباسى شكايت اين حادثه را به حسن بن سهل كه والى عراق بود باز گفت : حسن به او وعده داد كه ياريش كند . حتى قسم خورد كه از سركوبى اين قوم تجاوز كننده دست برنخواهد داشت . و بعد زهير بن مسيب را بحضورش فرا خواند و گروهى از سربازان را در اختيارش گذاشت و مال فراوانى به او بخشيد و او را بجنگ ابو - السرايا فرستاد . و مقرر داشت كه هم اكنون رو بسوى كوفه بياورد و جز در كوفه در هيچ سرزمينى پياده نشود . محمد بن ابراهيم در اين وقت بيمار بود . در همان بيمارى بسر ميبرد كه سرانجام بدرود زندگى گفت . حسن بن سهل كه از ستاره شناسان نامور تاريخست ستاره‌ى ابراهيم را در حال سوختن ديده بود و به همين جهت اطمينان داشت كه در اين جنگ بر وى پيروز خواهد شد . حسن بن سهل بى خبر از اينكه احتراق ستاره‌ى محمد بن ابراهيم به نهضت او مربوط نيست بلكه ببيمارى او و زندگانى شخصىاش
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 284 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني