( 1 ) زير شمشير خوابيده بود بوى گفت .
محمد بن يحيى
وى پسر يحيى بن عبد اللَّه است « كه ذكرش در اين كتاب گذشت » مادرش خديجه دختر ابراهيم بن طلحه تيمى بود .
به كار بن عبد اللَّه زبيرى والى مدينه وى را دستگير كرد و بزندان انداخت .
محمد در زندان به كار بدرود زندگى گفت :
عثمان زهرى روايت مىكند .
محمد بن يحيى به « سويقه » آمده بود تا ماه رمضان را در خانه خود روزه بدارد .
به كار بن عبد اللَّه والى مدينه او را بزندان ببرد .
به كار بر محمد خيلى سخت ميگرفت .
زنجير پشت زنجير بگردنش ميانداخت و هر چه ميتوانست آزارش ميداد .
محمد بن يحيى كه در برابر اين همه عذاب از خود ضعف و عجز نشان نميداد روزى بزندانبان گفت :
و انى من القوم الذين تزيدهم * قسواً و صبراً شدة الحدثان
من از آن طايفهام كه هر چه بيشتر بر من سخت بگيرند شكيبائى و بردباريم بيشتر مىشود .