تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 244

مساهمون:

ص٢٤٤
( 1 ) عبد اللَّه بجزع و التماس افتاد كه يا امير المؤمنين ترا به خدا قسم اين كار را نكن و مرا نكش ، من در محبس تو عقلم را از دست خواهم داد . من ديوانه خواهم شد . هارون الرشيد اين التماس ما را نپذيرفت و او را با همان ترتيب كه گفته بود زندانى ساخت . عبد اللَّه افطس چندى در آن خانه بسر برد ، حوصله‌اش سر آمد . نامه‌اى كه سرا پا دشنام و ناسزا بود بهارون نوشت و آن نامه را با زحمت بسيار براى هارون فرستاد . وقتى چشم هارون الرشيد بيك چنين دشنام‌هاى قبيح افتاد كاغذ را از دستش انداخت و گفت : - به اين جوان بسيار سخت مىگذرد . تا آنجا كه يك چنين نامه براى من ميفرستد . باشد كه فرمان قتلش را امضا كنم و از اين زندگى مشقت بار رهايش سازم اما من اين دليل را كافى نمىدانم كه خونش بر خاك به ريزيم . دستور داد كه جعفر برمكى او را بخانه‌ى بهترى ببرد و تحت نظر خود نگاهش بدارد . فرداى آن روز عيد نوروز بود . جعفر بن يحيى برمكى دستور داد عبد اللَّه افطس را گردن بزنند . و بعد سرش را داد شستند و در طاقه‌ى ديبائى پيچيدند . جعفر اين سر را ضمن هداياى نوروز بحضور هارون الرشيد فرستاد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 244 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني