تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 237

مساهمون:

ص٢٣٧
( 1 ) گفت اين مرد ادريس بن عبد اللَّه حسنى است مردى كه صاحب خانه بود ادريس و راشد را در خانه‌ى خود پنهان ساخت تا پس از چند روز كه كاروانى از مصر بسوى افريقا مركزى آماده حركت شده بود در اين وقت صاحب خانه به راشد گفت : - من ميترسم شما دو نفر را با هم به اين كاروان بسپارم . مصلحت در اين است كه تو همراه كاروان عزيمت كنى و من و ادريس از بيراهه در مجازات شما راه به پيمائيم . وقتى كه از پاسگاههاى دولتى گذشتيم آن وقت ادريس را به تو ميرسانم . قرار بر اين گذاشته شد و پس از شش روز اين مرد دست ادريس را بدست راشد داد و خود به مصر بازگشت . ادريس و راشد با هم به بلاد بربر رسيدند در آنجا كه شهرهايى موسوم به « فاس » و « طنجه » دارد ادريس بن عبد اللَّه خود را به مردم شناساند و دعوت خويش را آشكار ساخت . مردم آن سامان حكومت وى را پذيرفتند اين جريان بعرض هارون الرشيد رسيد . هارون با لحن شكايت آميزى براى يحيى بن خالد برمكى ماجراى يونس بن عبد اللَّه را تعريف كرد . يحيى برمكى گفت : - من اين مسئله را حل خواهم كرد .