تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
( 1 ) - فداى تو شوم از عراق با خودم يك شيشه عطر آورده‌ام . عطرى كه در سرزمين آفريقا بدست نخواهد آمد . ادريس بن عبد اللَّه آن عطر را قبول كرد . سليمان بن جرير وقتى شيشه را بدست ادريس داد ديگر در آنجا درنك نكرد . با شتاب از آن شهر بسوى عراق گريخت . ادريس بن عبد اللَّه همين كه آن شيشه‌ى عطر را جلوى بينى خود گرفت يكباره سرا پا لرزيد و به روى زمين غلطيد . بيهوش نقش زمين شد . آن زهر كه با عطر آميخته شده بود بسيار قوى بود . پرستاران ادريس بى خبر از همه جا عقب راشد فرستادند . راشد وقتى ببالين ادريس آمد دست و پا كرد تا بهوشش بياورد و از جريان اين حادثه بپرسد . بالاخره ادريس بن عبد اللَّه را به هوش آوردند . بيش و كم مطلب معلوم شد كه هر چه بود در شيشه‌ى عطر بود . اما اين افاقه ادريس را از مرك نرهانيد . سر شب از نو بيهوش شد و نيمه شب رخت از جهان بربست . راشد در جستجوى سليمان بن محمد افتاد . وقتى از فرارش آگاه شد با گروهى از اصحاب ادريس به تعقيب سليمان پرداخت .