( 1 ) « راشد » ناميده ميشد در جامهى حاج همراه كاروان از حجاز به مصر فرار كرد .
با اينكه در حقيقت راشد خادم و ادريس مخدوم بود در اين سفر براى حفظ مصلحت يونس خدمتكار راشد شد . و بدين ترتيب توانستند از معركه جان سالم بدر ببرند . به مصر رسيدند . شب هنگام بر در خانهاى كه بيك تن از كارگزاران آل عباس تعلق داشت با هم سخن مىگفتند .
آن مرد كه صاحب خانه بود لهجهشان را شناخت زيرا با لهجه حجازىها حرف ميزدند .
گفت :
- گمان مىكنم كه شما از نژاد عرب هستند تصديق كردند :
- آرى عرب هستيم .
- به گمان من از اهل حجاز - آرى حجازى هستم .
در اينجا راشد گفت :
- من ميخواهم از رازى آگاهت كنم و در عوض از تو انتظار دارم يا ما را در خانهى خود پناه دهى و يا دست كم راز ما را مكتوم بدارى . تا ما از اين شهر بدر رويم .
آن مرد قبول كرد . و راشد حقيقت را بروز داد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 236
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٣٦