( 1 ) سليمان بن جرير جزرى در آن سالها به تبليغات « زيديه بتريه » سرشناس بود و در ميان اين فرقه مقام رياست و امامت داشت .
يحيى برمكى با اين سليمان خلوت كرد و او با يك شيشه عطر مسموم از بغداد بسوى قارهى افريقا به راه افتاد .
سليمان بن جرير با آن سر و زبان تبليغاتى خويش به بلاد بربر رسيد و همه جا بنفع فرقهى زيديه و محبت خاندان رسول اللَّه خطابهها ايراد مىكرد تا بحضور ادريس بن عبد اللَّه رسيد سليمان بن جرير به ادريس گفت :
- من هم از دست هارون الرشيد سر به بيابان آفريقا گذاشتم زيرا او ميخواست در بغداد به جرم محبت علويين كارم را بسازد . آمدهام تا در ركاب تو خدمت كنم .
ادريس بن عبد اللَّه بى آنكه از اسرار اين مرد آگاه باشد با وى انس گرفت .
و او را در ميان اصحاب خود محرم خويش ساخت .
سليمان بن جرير مردى زباندار بود . در محافل مردم بربر به نفع خاندان پيغمبر تبليغ مىكرد و مردم را بسوى ادريس بن عبد اللَّه ميخواند .
و بدين ترتيب روزگارى را گذرانيد تا اطمينان ادريس بن عبد اللَّه را بدست آورد . و زمينه را براى انجام جنايت آماده ديد .
يك روز به ادريس گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 238
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٣٨