( 1 ) - بگو از حول و قوت خدا بيزارم و به حول و قوت خود پناه ميبرم و من بخودم دور از خدا اتكال و اعتماد دارم و متكبرانه از خدا بى نيازم و يك چنين شعر را نسرودهام .
عبد اللَّه بن مصعب از اين قسم امتناع كرد .
هارون الرشيد خشمناك شد و به سمت فضل بن ربيع رو كرد و گفت :
- اين مرد چرا قسم نميخورد عباسى ! اگر راستگو است قسم ياد كند . اين پوستين مال خودم است كه پوشيدهام و اين پيراهن و بساط كه دارم مال من است و در راه اثبات اين حقيقت آمادهام هر جور قسم ميدهند قسم ياد كنم .
فضل بن ربيع با نوك پاى خود عبد اللَّه بن مصعب را جنبانيد و گفت :
- واى بر تو قسم ياد كن .
فضل بن ربيع با عبد اللَّه بن مصعب دوست بود . بفرمان خليفه ناچار شده بود ويرا به قسم وادار سازد .
عبد الله قسم خورد . در طى اداى كلمات قسم رنگش برگشته بود .
مىلرزيد .
يحيى بن عبد اللَّه روى شانهى عبد الله بن مصعب آهسته با دست زد و گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 220
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٢٠