تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
( 1 ) را در گفتگوى خود با هارون الرشيد ميداد يعنى لايقش نميشمرد كه مستقيما جوابش را بدهد . در اين وقت براى نخستين بار رويش را به سمت او كرد و گفت : - چى ؟ شوكت شما ؟ قدرت شما ؟ ما سعى ميكنيم كه شوكت و قدرت شما را درهم بشكنيم ؟ كدام قدرت ؟ كدام شوكت ؟ اصلا شما كى هستيد ؟ من شما را نميشناسم . هارون الرشيد از خنده بى طاقت شده بود . نمىخواست بخندد . سرش را بالا گرفته بود به سقف اتاق نگاه مىكرد تا مبادا خنده‌اش بگيرد اما بالاخره طاقتش طاق شد و خنده را سر داد . نزديك به يك ساعت ميخنديد . عبد الله بن مصعب سخت شرمسار شد . يحيى از نو بسخن آمد و گفت : - يا امير المؤمنين . همين مرد . همين عبد الله بن مصعب از آنان بود كه با برادرم محمد بن عبد الله پيمان بست و بر ضد جد تو ابو جعفر منصور شمشير كشيد . و اينست قصيده‌اى كه انشاد كرده است :
ان الحمامة يوم الشعب من دثن * هاجت فواد محب دائم الحزن
در روز شعب كبوترى از آشيانه‌اش فرو افتاد و اين حادثه قلب عاشق اندوهناك را به هيجان آورد
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 217 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني