( 1 ) تأييد مىكنم .
معاويه جواب داد كه بى جا ميكنى . چون حسن بن على گوشت تن من است . من گوشت تن خود را خودم ميخورم اما اجازه نمىدهم كه ديگرى دندان به گوشت من فرو ببرد .
عبد اللَّه بن مصعب جواب يحيى بن عبد اللَّه بسخن درآمد و گفت :
عبد اللَّه بن زبير جد من در طلب خلافت قيام كرد و سرانجام به - آرزوى خود رسيد ولى جد تو حسن بن على خلافت را در برابر درم و دينار به معاوية بن ابى سفيان فروخت . آيا سزاوار است كه عبد اللَّه بن زبير را تحقير كنى در عين اينكه وى پسر صفيه يعنى نوادهى دخترى عبد المطلب است .
يحيى بن عبد اللَّه رويش را همچنان به سمت هارون الرشيد كرد و گفت :
- اين مرد دارد بنام يك زن از زنان خانوادهى ما بما افتخار ميفروشد در عين اينكه سزاوار بود . بنام اين زن با خاندان پدرى خود مباهات كند .
با زنان خاندانش كه همه با « اسامى » و يا « نوبى » و يا « حمدى » بودهاند .
عبد اللَّه مصعب سر بلند كرد و گفت :
- هنوز دست از خصومت ما بر نميداريد هنوز هم بر ضد مقام و مفاخر ما برمىخيزيد ؟ و سعى مىكنيد كه شوكت ما را در هم بشكنيد .
تا اين وقت يحيى بن عبد اللَّه برون او نگاه نمىكرد و جواب او
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 216
مساهمون: جواد فاضل
ص٢١٦