( 1 ) هارون گفت :
- نه .
- همين جواب سؤال تست .
هارون الرشيد خشمناك شد و از جايش برخاست .
فضل بن ربيع مىگويد :
- رضا ميدادم كه اين گفتگو را با هر چه در دست دارم بخرم و نگذارم از ميان ما قطع شود .
و بعد يحيى بن عبد اللَّه را بزندانش باز گردانيدند .
روز ديگر يحيى را بمجلس هارون بردند .
هارون الرشيد ميان او عبد اللَّه بن مصعب زبيرى مناظره و مجادلهاى برقرار كرد .
عبد اللَّه بن مصعب در آن محفل اقرار كرد كه يحيى بن زيد ويرا ببيعت خود فرا خواند و ميخواست بر ضد دستگاه خلافت قيام كند .
يحيى بن عبد اللَّه بسخن درآمد :
- يا امير المؤمنين . آيا اين مرد را محرم خود ميشمارى و سخنانش را بر ضد من راست ميپندارى . اين مرد از نسل عبد اللَّه بن زبير است .
همان عبد اللَّه زبير كه جد تو عبد اللَّه بن عباس را با فرزندانش در دل درههاى مكه زندانى ساخت و بعد آتش برافروخت و ميخواست خاندان ترا در آن آتش زنده زنده خاكستر كند تا اينكه ابو عبد اللَّه جدلى يار
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 213
مساهمون: جواد فاضل
ص٢١٣