تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 151

مساهمون:

ص١٥١
( 1 ) را خواست . ديدم وضو ساخت و به نماز ايستاد . پس از نماز به محمل رفت و دستور داد حركت كنيم . گفتم فداى تو شوم . تو در اينجا اعمالى بجا آورده‌اى . آيا اين اعمال از مناسك حج است و همه بايد چنين كنند ؟ فرمود نه . ولى در اين سرزمين از خانواده‌ى من مردى به قتل ميرسد و اين مرد گروهى در التزام ركاب خود دارد كه ارواحشان پيش از اجسادشان ببهشت ميرود . موسى بن عبد اللَّه بن حسن ميگويد : به مكه ميرفتيم . با پدرم بودم . وقتى به فخ رسيديم برادرم محمد بن عبد اللَّه « نفس زكيه » شتر خود را خوابانيد . پدرم به من گفت : - برو شترش را از جا برانگيز . به سمت برادرم دويدم و شترش را از جا برانگيختم و بعد از پدرم پرسيدم : - چرا نخواستى محمد در اين زمين پياده شود . پدرم گفت : - در اين موضع مردى از خاندان ما بقتل مىرسد كه اهل حج بر او گريه مىكنند . ترسيدم آن مرد پسرم محمد باشد .