( 1 ) « اين نامه از عبد اللَّه امير المؤمنين است براى برده آزاد شدهى او ابو الازهر » و ابو الازهر در جواب مينويسد « بسوى امير المؤمنين از طرف ابو الازهر كه بندهى اوست » يك روز در حضورش بوديم و با هم صحبت مىداشتيم .
بيش و كم سه روز مىگذشت كه از ابو جعفر به او فرمانى نرسيده بود .
اين سه روز را با ما مىگذرانيد . ناگهان نامهاى از ابو جعفر به او رسيد .
نامه را خواند و از جايش برخاست و به زندان بنى الحسن رفت من نامهى ابو جعفر را كه كنار سرير ابو الازهر افتاده بود برداشتم چنين نوشته بود .
« نگاه كن ايا الازهر ! آن فرمان را كه دربارهى « مذله » صادر كردهام هر چه زودتر به جريان بينداز » شعبانى هم كه با من بود اين نامه را خواند و گفت :
- اين « مذله » كيست ؟
گفتم :
نمىشناسمش به خدا .
شعبانى گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 338
مساهمون: جواد فاضل
ص٣٣٨