( 1 ) بدستور منصور ابراهيم بن الحسن را زنده به خاك سپردند و بر سر عبد اللَّه بن الحسن سقف اتاق فرود آوردند .
رضوان اللَّه عليهم مدائنى و ديگران از ابراهيم پسر عبد اللَّه بن الحسن قطعهى منظومى روايت مىكنند كه در آن قطعه ماجراى پدر و اقوام خود را در حبس منصور ابو جعفر حكايت مىكنند .
نفسى فدت شيبة هناك * و طنبوبا به من قيودهم ندب
فداى سالخوردگانى شوم كه در آنجا بسر ميبردند و ساقهاى دردمندى كه زنجيرهاى زندان بحالش ميناليدند
و الساده الغر من ذويه فما * روقب فبهم آل و لا نسب
و سادات گرانمايهاى از اقوام او * كه در حق آنان حرمت رسول اكرم رعايت نشده است
يا حلق القيد ما تضمنت من * حلم و من يزينه حسب
اى حلقههاى زنجير با شما چه پيكرهاى شريف و اصلى را ببر كشيده بوديد