تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 322

مساهمون:

ص٣٢٢
( 1 ) و ابراهيم ) را تسليم سازى . عبد اللَّه بن حسن در جواب سر بلند كرد و گفت : - آرى ، به خدا تو آن مردك ارزق چشم از قبيله‌ى قيس هستى كه سرت را همچون سر گوسفند از تن جدا ميسازند . ابو البخترى ميگويد : - وقتى با رياح بن عثمان از زندان بر مىگشتيم دستش توى دست من بود . پنجه‌هايش يخ كرده بود . پاهايش به زمين كشيده ميشد . اين مرد از آنچه عبد اللَّه بن حسن گفته بود سخت ترسيده بود . به او گفتم : - اين ترس بى جا چيست . به خدا عبد اللَّه بن حسن از غيب خبر ندارد . تو بىخود ترسيده‌اى . رياح بن عثمان به من جواب داد : - واى بر تو ، نميدانى ، اين مرد تا خبرى را نشنيده باشد نميگويد . از حادثه‌اى خبر داده كه حتما وقوع خواهد يافت . ابو البخترى گفت : - به خدا به همان ترتيب كه عبد اللَّه بن حسن خبر دارد سر رياح بن عثمان را همچون سر گوسفند بريدند . حارث بن اسحاق حديث مىكند : - فرزندان حسن در زندان مدينه تحت نظر رياح بن عثمان محبوس بودند . از سال صد و چهلم تا سال صد و چهل و چهارم كه ابو جعفر پس از
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 322 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني