( 1 ) رياح بن عثمان [ 1 ] نديمى داشت كه ويرا « ابو التجرى » ميناميدند اين امير البحترى براى من تعريف كرد كه يك روز رياح ( والى مدينه ) به من گفت :
- اين خانه خانهى مروان است . در اين خانه به خدا خيلى از مردم آمدند و رفتند .
و بعد گفت :
- با من بيا تا از اين شيخ هاشمى كه در اين خانه زندانى است ديدار كنيم .
رياح بن عثمان بر شانهى من تكيه كرده بود . با هم بزندان رفتيم .
عبد اللَّه بن حسن در آن گوشه نشسته بود .
رياح بن عثمان به او گفت :
- گمان مداريد كه من با امير المؤمنين خويشاوندى و رحامت دارم ، يا او حكومت مدينه را در برابر خدمات گذشتهام به من پاداش داده به خدا تو نمىتوانى مرا مانند « زياد » و « ابن قسرى » كه سابقا والى مدينه بودهاند ببازى بگيرى .
من به خدا جان ترا بلب خواهم رسانيد تا بناچار پسرانت ( محمد
هامش
[ ( 1 - ) ] رياح بن عثمان مرى به سال صد و چهل و چهار هجرى از طرف ابو جعفر منصور والى مدينه بودند و بيش از او « زياد » و « محمد بن خالد قسرى » در مدينه حكومت ميكردهاند .