تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 320

مساهمون:

ص٣٢٠
( 1 ) هم پيامى بود كه والى مدينه در مورد پسرانش بوسيله‌ى ما فرستاده بود . عبد اللَّه بن حسن بر همان كيسه‌ى پر كاه نشسته بود . همراهان من حرفهاى خود را گفتند . در اين هنگام عبد اللَّه بن حسن بسوى من برگشت و گفت : - مصيبت من اى برادرزاده‌ام از مصيبت ابراهيم خليل صلوات اللَّه عليه عظيم‌تر است . خداوند به ابراهيم فرمان داد كه پسرش را در راه او قربانى كند . . اين قربانى عبادتى بود كه او بدرگاه پروردگار خود انجام ميداد . معهذا ابراهيم اين عبادت را « بلاى مبين » ناميده بود . و شما اكنون بديدارم آمده‌ايد و با من سخن مىگوئيد و از من ميخواهيد كه دو پسرم را به اين مردم تسليم سازم تا به قتلشان رساند . . . در عين اينكه قتل فرزندان من گناهى عظيم و عملى محرم است . به خدا اى برادرزاده‌ام نه پندار كه در اين زندان بر من سخت مىگذرد . من در آن روزگار كه توى رختخواب خود مىافتادم خوابم نمىبرد اما بر روى اين كيسه‌هاى كاه . . . نميدانى چه خواب آرام و شيرينى دارم . عبيد اللَّه بن حسن سه سال در زندان ابو جعفر منصور محبوس بود . زبير بن منذر مىگويد :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 320 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني