تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
( 1 ) و سلطنت ما هدفى ندارد . اين قوم در خراسان . در فلان دهكده . با جمعى از شيعه‌ى خود مكاتبه و مراوده دارند . از آن دهكده برايشان ماليات و هدايا ميرسد . وظيفه‌ى تو اينست كه با آل على تماس بگيرى و در يك چهره‌ى ناشناس برايشان هديه‌ها و نامه‌ها ببرى و خود را يك تن از مردم آن دهكده به آنان نشان بدهى و در نتيجه سر از اسرارشان در بياورى . اگر از پذيرائى تو و قبول نامه‌هاى تو سرباز زدند به خدا من هم همين را دوست ميدارم ولى اگر به حرفهاى تو گوش دادند و با تو قول و قرارى گذاشتند ما تكليف خود را خواهم شناخت . و باشد بدانى كه در اين تماس بيشتر طرف گفتگوى تو عبد اللَّه بن الحسن بود . بعيد نيست كه او در ابتداى امر ترا از خود براند ولى نوميد مباش ديدار را تكرار كن . آهسته آهسته با تو انس و الفت خواهد گرفت . وقتى او ترا بپذيرد ديگر كار تمام است . مرا از وقايع آگاه ساز . عقبه بن مسلم مىگويد : بدستور ابو جعفر منصور با عبد اللَّه بن حسن تماس گرفتم . همانطور كه او گفته بود در آغاز از من رم كرد و مرا طرد فرمود اما يواش يواش با من انس گرفت . گفتم جواب نامه‌هايم را ميخوانم . گفت من هرگز با كسى مكاتبه ندارم ولى نفس تو براى دوستان ما جواب است . سلام مرا به آنان برسان و بگو