( 1 ) - خوش آمديد ، آيا حاجتى داشتيد .
آن مرد چنين جواب داد :
- ميخواهم با خانوادهام در زندان بسر ببرم . مرا هم زندانى كند .
اين مرد على بن الحسن بود .
رياح گفت :
- اطاعت مىكنم . مسلم است كه امير المؤمنين منصور اين تسليم را دربارهى شما منظور خواهد داشت يعنى در تعذيب و شكنجه بشما تخفيف خواهد داد .
و او را هم بزندان برد .
موسى بن عبد اللَّه مىگويد :
- زندان ما آن چنان تيره و تاريك بود كه ما نمىتوانستيم از اوقات نماز را بشناسيم چون روشنائى نمىديديم . از وقتى كه على بن حسن به زندان آمد بر ترتيب عبادت او اوقات نماز بر ما آشكار شد .
موسى بن عبد اللَّه هاشمى روايت مىكند :
- على بن الحسن به نماز ايستاده بود . بارى به سجده رفت و ديگر سر از سجده بر نداشت .
عمويش عبد اللَّه بن حسن گفت :
- برادرزادهام خوابش برده . بيدارش كنيد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 286
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٨٦