تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 286

مساهمون:

ص٢٨٦
( 1 ) - خوش آمديد ، آيا حاجتى داشتيد . آن مرد چنين جواب داد : - ميخواهم با خانواده‌ام در زندان بسر ببرم . مرا هم زندانى كند . اين مرد على بن الحسن بود . رياح گفت : - اطاعت مىكنم . مسلم است كه امير المؤمنين منصور اين تسليم را درباره‌ى شما منظور خواهد داشت يعنى در تعذيب و شكنجه بشما تخفيف خواهد داد . و او را هم بزندان برد . موسى بن عبد اللَّه مىگويد : - زندان ما آن چنان تيره و تاريك بود كه ما نمىتوانستيم از اوقات نماز را بشناسيم چون روشنائى نمىديديم . از وقتى كه على بن حسن به زندان آمد بر ترتيب عبادت او اوقات نماز بر ما آشكار شد . موسى بن عبد اللَّه هاشمى روايت مىكند : - على بن الحسن به نماز ايستاده بود . بارى به سجده رفت و ديگر سر از سجده بر نداشت . عمويش عبد اللَّه بن حسن گفت : - برادرزاده‌ام خوابش برده . بيدارش كنيد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 286 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني