( 1 ) كرده بود . تا آنجا ميتوانستم بهنگام نماز و وقت خواب زنجير را از پا و گردن خود در بياوريم .
البته هر وقت كه نوبت سركشى زندانبانان ميرسيد با دست خود زنجيرهايمان را به پا و گردن خود مىبستيم .
اما على بن الحسن هيچوقت . نه وقت نماز و نه وقت خواب از زنجير در نمىآمد .
عمويش روزى به او گفت :
- چرا زنجير از گردنت در نمىآورى پسرك من ! على در جواب گفت :
- نه ، به خدا اين زنجير را از خود دور نمىسازم تا روزى كه در پيشگاه عدل الهى از ابو جعفر بپرسم به چه گناه مرا به اين زنجير بسته است .
گفتهاند :
در آن روز كه آل حسن بن على را به زندان هاشميه تسليم ميداشتند على بن الحسن بر در زندان سر به آسمان برداشت و گفت :
- پروردگارا اگر گناهان ما اين زندان را براى ما ايجاب كرده بر ما سخت بگير ، آنچنان بر ما سخت بگير كه رضاى تو از ما تأمين شود .
عمويش عبد اللَّه بن الحسن گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 288
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٨٨