تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 285

مساهمون:

ص٢٨٥
( 1 ) برد . او همچنان به نماز ايستاده بود تا پس از چندى آن افعى از گريبانش سر در آورد و راه خود را بپيش گرفت و رفت . على بن حسن در طى اين مدت كه افعى در پيراهنش مىلوليد نه تنها نمازش را نبريد و جزع و فزع و اضطراب و هراس نشان نداد بلكه آثار اضطراب و جزع هم از چهره‌اش ديده نميشد . هنگامى كه عبد اللَّه بن حسن و سادات اين خاندان را به فرمان ابو جعفر منصور از مدينه بكوفه ميبردند زينب دختر عبد اللَّه كه همسر على بن الحسن بود گريه ميكرد و ميگفت : و اعبرتا من الحديد و العباد و المحامل المعراه خاندان بنى حسن را در محمل‌هاى بىروپوش باسارت ميبردند . همه با زنجير بسته بودند . عيسى بن عبد اللَّه از پدرش روايت مىكند : رياح ، زندانبان هاشميه وقتى از نماز صبح فراغت ميجست من و قدامة بن موسى را بحضورش ميطلبيد و با ما ساعتى به گفتگو سرگرم ميشد . يك روز كه مثل هميشه صبحگاهان صحبت ميداشتيم مردى پشمينه پوش از در درآمد . رياح با خونسردى بوى گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 285 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني