تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 279

مساهمون:

ص٢٧٩
( 1 ) - اينك ابو عدى . شاعر اموى بر در ايستاده است و مىگويد از ابو محمد اجازه‌ى ديدار ميخواهم . عبد اللَّه بن حسن و پسرانش محمد و ابراهيم برخاستند و او را پذيرفتند . عبد اللَّه شخصا بوى چهار صد سكه طلا بخشيد . پسرانش هم چهار صد سكه طلا به او دادند . همسرش هند هم دويست دينار طلا به ابو عدى عطا كرد . اين شاعر وقتى از آن خانه بدر مىآمد هزار سكه‌ى طلا داشت . موسى بن عبد إله ميگويد : - پدرم در مسجد رسول اكرم بر گليمى نماز ميخواند . آنجا نمازگاه پدر من بود . وقتى منصور ويرا از مدينه بكوفه برد و در زندان روزگارش بسر آمد و پس از سالهاى سال آن گليم كه نمازگاه او بود همچنان بر جاى خود افتاده بود . به احترام پدرم كسى دست به آن گليم نزده بود . عبد اللَّه بن حسن در زندان هاشميه به سال صد و چهل و پنج بدرود حيات گفت . وى در اين هنگام مردى هفتاد و پنج ساله بود .

حسن بن حسن « مثلث »

وى برادر عبد اللَّه بن حسن و مادرش نيز فاطمه دختر ابو عبد اللَّه الحسين عليه السلام بود .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 279 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني