( 1 ) - كار خوبى كردهاى . اين كودك به شيرى ميماند كه حالت حمله و دفاع به خود گرفته است :
حسن مثنى از نو گفت :
- پسر ديگرى هم از دختر عمويم دارم .
- آن يكى را بهبينم :
پسر دومش « حسن مثلث » بود به آغوش جدش رفت .
منصور از ديدار اين يكى هم خورسند شد ولى گفت :
- حسن خوب است ولى به خوبى عبد اللَّه نيست .
- و يك پسر ديگر .
اين سومين پسر حسن مثنى بود . اسمش ابراهيم بود .
منصور فزارى وقتى ابراهيم را ديد گوئى خطرى را در اين نژاد احساس كرد كه گفت .
- ديگر نزديك هم نرويد . همين سه پسر كافيست .
محمد بن ايوب رافعى گفت .
- خانوادههاى شريف و جليل هرگز هيچكس را نظير عبد اللَّه بن حسن نميشمردند زيرا هيچكس در شرافت خانوادگى همانند او نبود .
سعيد بن ابان قرشى مىگويد :
- در حضور عمر بن عبد العزيز نشسته بودم . عبد اللَّه بن حسن بار
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 277
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٧٧