( 1 ) يافت .
عمر بن عبد العزيز به عبد اللَّه حرمت و عنوانى عظيم گذاشت .
عبد إله بن حسن هنوز جوانى نو سال بود . جامهاش را ازار و ردائى تشكيل ميدادند .
عمر بن عبد العزيز ويرا در پهلوى خود روى سرير جا داد و با وى بسيار شوخى كرد . هم خود ميخنديد و هم او را ميخندانيد .
طى اين شوخى و خنده يك بار دست به شكمش برد و از گوشت شكمش نيشگون كوچولوئى گرفت .
در آن روز در حضور خليفه جز آن امير كس ديگرى حضور نداشت .
هر كه در آنجا بود از بنى اميه بود .
وقتى عبد إله حضور خليفه را ترك گفت همنشينان عمر بن عبد العزيز اين همه شوخى و تفريح را براى جوانى مثل عبد اللَّه زياد شمردند گفته شد :
- چرا امير المؤمنين از شكم اين جوان نيشگون گرفته است .
عمر گفت :
- آنچه با اين جوان شوخى و خنده كردهام بخاطر رسول اكرم بود و اميدوارم بدين وسيله شفاعت جد او را ادراك كنم .
سعيد جهنى ميگويد :
- در خدمت عبد اللَّه بن حسن نشسته بودم : گويندهاى گفت :
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 278
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٧٨