تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 278

مساهمون:

ص٢٧٨
( 1 ) يافت . عمر بن عبد العزيز به عبد اللَّه حرمت و عنوانى عظيم گذاشت . عبد إله بن حسن هنوز جوانى نو سال بود . جامه‌اش را ازار و ردائى تشكيل ميدادند . عمر بن عبد العزيز ويرا در پهلوى خود روى سرير جا داد و با وى بسيار شوخى كرد . هم خود ميخنديد و هم او را ميخندانيد . طى اين شوخى و خنده يك بار دست به شكمش برد و از گوشت شكمش نيشگون كوچولوئى گرفت . در آن روز در حضور خليفه جز آن امير كس ديگرى حضور نداشت . هر كه در آنجا بود از بنى اميه بود . وقتى عبد إله حضور خليفه را ترك گفت همنشينان عمر بن عبد العزيز اين همه شوخى و تفريح را براى جوانى مثل عبد اللَّه زياد شمردند گفته شد : - چرا امير المؤمنين از شكم اين جوان نيشگون گرفته است . عمر گفت : - آنچه با اين جوان شوخى و خنده كرده‌ام بخاطر رسول اكرم بود و اميدوارم بدين وسيله شفاعت جد او را ادراك كنم . سعيد جهنى ميگويد : - در خدمت عبد اللَّه بن حسن نشسته بودم : گوينده‌اى گفت :