تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 251

مساهمون:

ص٢٥١
( 1 ) بالاخره مرد محكوم به طاقت آمد و فرياد كشيد : - اى كافر پيشه‌ى زنديق . اين تو نيستى كه ادعا دارى از آسمانها به تو وحى و الهام مىشود . مردك به او دشنام و ناسزا مىگفت ولى او با دوستانش صحبت مىكرد و شوخى مىكرد . جلادها آنقدر بر پيكر آن محكوم تازيانه زدند كه زير تازيانه كارش را ساختند . نوقلى از قول عمويش عيسى مىگويد : پسر معاويه سنگدل‌ترين موجود روى زمين بود . در ميان خلق خدا از اين مرد بىرحم‌تر هيچكس نبود . من روزى در محفل او حضور داشتم . در اصفهان . آن اتاق كه بارگاه حكومتىاش بود . بر غلام خود خشم گرفت . دستور داد او را از شرفه‌ى آن قصر به زمين پرت كنيد . جلادهاى او بنا به اين فرمان آن غلام را از لب شرفه به پائين فرو افكندند . دست بر قضا در مسير سقوط پنجه‌هايش به لبه‌ى پنجره‌اى بند شد . عبد اللَّه بن معاويه دستور داد دستهاى اين غلام را كه از لب پنجره آويزان بود با شمشير قطع كردند و سرانجام او را از آن ارتفاع فرو انداختند . معهذا اين مردم را از اهل ذوق و ظرافت ميشمارند .