تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 223

مساهمون:

ص٢٢٣
( 1 ) اين خانه در كوچه‌ى « بريد » قرار داشت . اين گذر معروف بگذر « ارحب و شاكر » بود من بر زيد درآمدم و گفتم خدا مرا فداى تو كند اى ابو حسين گروهى از اصحاب او بسراغ طبيب دويدند . مردى را كه شقير ناميده مىشد و از غلامان آزاد شده‌ى خانواده‌ى « دواس » بود ببالين زيد آوردند . شقير گفت : - اگر اين پيكان را از شقيقه‌ى ابو الحسين در بياوريم او خواهد مرد . زيد پاسخ داد : مرگ براى من از اين حالت كه دارم گواراتر است . شقير هم با يك انبر « كلبتين » آن پيكان را از مغز زيد بدر كشيد زيد هم جابجا جان داد . صلوات اللَّه عليه . اصحاب زيد بمشورت پرداختند : او را در كجا به خاك بسپاريم تا بدست دشمنان نيفتد . گفته شد . دو لا زره ببرش ميپوشانيم و او را به آب مياندازيم . ديگرى گفت : - نه ، بلكه سرش را از بدن برميداريم و پيكر بىسر او را ميان كشتگان مياندازيم . كسى او را نخواهد شناخت .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 223 | جواد فاضل / أبي الفرج الأصفهاني