( 1 ) اين خانه در كوچهى « بريد » قرار داشت . اين گذر معروف بگذر « ارحب و شاكر » بود من بر زيد درآمدم و گفتم خدا مرا فداى تو كند اى ابو حسين گروهى از اصحاب او بسراغ طبيب دويدند .
مردى را كه شقير ناميده مىشد و از غلامان آزاد شدهى خانوادهى « دواس » بود ببالين زيد آوردند .
شقير گفت :
- اگر اين پيكان را از شقيقهى ابو الحسين در بياوريم او خواهد مرد .
زيد پاسخ داد :
مرگ براى من از اين حالت كه دارم گواراتر است .
شقير هم با يك انبر « كلبتين » آن پيكان را از مغز زيد بدر كشيد زيد هم جابجا جان داد . صلوات اللَّه عليه .
اصحاب زيد بمشورت پرداختند :
او را در كجا به خاك بسپاريم تا بدست دشمنان نيفتد .
گفته شد .
دو لا زره ببرش ميپوشانيم و او را به آب مياندازيم .
ديگرى گفت :
- نه ، بلكه سرش را از بدن برميداريم و پيكر بىسر او را ميان كشتگان مياندازيم . كسى او را نخواهد شناخت .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 223
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٢٣