تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 221

مساهمون:

ص٢٢١
( 1 ) خواستم [ ( 1 ) ] با آن مشمل خودم را توى صف تماشاگران جا كردم . هنگامى كه اين شامى قاطر سوار آمد از جلوى صف ما بگذرد . با يك ضربت سريع سرش را دم پاى قاطرش به خاك انداختم . همدستانش كه اين ماجرا را ديدند يكباره بسوى من حمله آوردند . من ديگر از خود نوميد بودم اما اصحاب زيد بهوادارى من تكبير گفتند و حمله‌ى شامىها را درهم شكستند و مرا از چنگشان نجات دادند . وقتى به خدمت زيد بن على رسيدم ميان چشمانم را بوسيد و فرمود : به خدا تو خون ما را از اين قوم بازجسته‌اى . به خدا تو شرف دنيا و آخرت را دريافته‌اى . من قاطر اين مرد را به تو بخشيده‌ام . ديگر قواى شام در برابر زيد بن على به زانو درآمده يا ميخواست به زانو درآيد . عباس بن سعد اين خبر ناگوار را به امير عراق گزارش كرد و
هامش
[ ( 1 - ) ] « مشمل » شمشير كوتاهى را ميگويند كه بشود زير لباس پنهانش كرد .