( 1 ) قبر زيد را نبش كنند و پيكر مقدسش را از خاك بدر آورند .
نصر بن قابوس مىگويد :
به خدا خودم ديدهام كه جنازهى زيد را بر شترى بسته بودند . بر پيكر او پيراهنى زرد رنگ كار هرات ديدم كه از آب عباسيه خيس بود .
اين جنازه را در قصر حكومت از شتر فرو افكندند .
آنگاه پارهى كوهى بود كه فرو افتاده بود .
يوسف بن عمر فرمان داد كه اين جنازه را در كناسه بدار بياويزند .
معاوية بن اسحاق و نصر بن خزيمه و زياد هندى را هم پهلوى زيد بدار آويختند .
سر مقدس زيد را بوسيله زهره بن سليم به دمشق فرستاد . اما او نتوانست خود اين سر را به حضور هشام ببرد زيرا در مضيعهى ابن ام الحكم مفلوج شد و از آنجا به كوفه بازگشت و هشام بن عبد الملك جائزهى او را از دمشق برايش فرستاد .
وليد بن محمد موقرى ميگويد :
در رصافه توى خانهى زهرى « عالم معروف » نشسته بودم و با او صحبت ميداشتم . فرياد بازيگران از پنجره به گوش ما ميرسيد .
زهرى دو زانو راست نشست و گفت بهبين چه خبر است وليد ؟
برخاستم و از پنجره به كوچه نگاه كردم :
- اين سر زيد بن على بن الحسين است .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 225
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٢٥