( 1 ) يحيى بن زيد گفت :
- نه ، هرگز اجازه نميدهم كه پدرم طعمهى درندگان شود .
بالاخره قرار بر اين گذاشتند كه او را به « عباسيه » ببرند و در آنجا دفنش كنند .
سلمة بن ثابت مىگويد :
جنازهى زيد را شبانه بعباسيه ببريم . نهر عباسيه آب فراوان داشت .
آب را از مجرى باز گردانيديم . و بعد جنازه را در وسط نهر خاك كرديم آن وقت دوباره بنهر آب انداختيم .
يك غلام از مردم « سند » همراه ما بود .
سعيد بن خيثم اين غلام را يك حبشى ميداند كه بردهى عبد الحميد رواسى بود و معمر بن خيثم او را خريده بود .
بعقيدهى يحيى بن صالح اين مرد بردهاى از بردگان زيد سندى بود شب هنگام مزرعههاى كوفه را آب ميداد .
و همين مرد ديده بود كه زيد را دارند در نهر عباسيه خاك ميكنند .
صبح فردا كه حكم بن صلت از ماجرا آگاه شد دنبال جنازهى زيد بجستجو افتاد .
و همين غلام خواه حبشى و خواه سندى حكم بن صلت را بمزار زيد راهبرى كرد .
يوسف بن عمر فرمان داد كه عباس مزنى و حجاج بن قاسم
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 224
مساهمون: جواد فاضل
ص٢٢٤