( 1 ) زيد حيرت زده از خود ميپرسيد :
سبحان اللَّه فاين الناس خدايا . پس مردم چه شدند ؟
گفته شد :
- اين قوم در مسجد اعظم كوفه محصور هستند اما زيد اين حرف را باور نميداشت .
- نه . من اين عذر را نميپذيرم . اين حرف براى كسى كه بيعت كرده معذرت محسوب نميشود .
نصر بن حزيمه « يار وفادار زيد » با سواران خود به سمت زيد مىآمد .
كنار خانهى زبير بن ابى حكيمه . از راهى كه به مسجد بنى عدى انتها ميگيرد با گروهى كه در جهت برابرش پيش مىآمد برخورد كرد .
اين گروه از بنى جهنه بودند . فرماندهشان عمر بن عبد الرحمن امير شرطهى حكم بن صلت بود .
نصر بن خزيمه بهواى اينكه از هويت اين قوم سر در بياورد يعنى مخالف و موافق را از هم بشناسد فرياد كشيد :
يا منصور امت جوابى نشنيد .
مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 214
مساهمون: جواد فاضل
ص٢١٤