تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 214

مساهمون:

ص٢١٤
( 1 ) زيد حيرت زده از خود ميپرسيد : سبحان اللَّه فاين الناس خدايا . پس مردم چه شدند ؟ گفته شد : - اين قوم در مسجد اعظم كوفه محصور هستند اما زيد اين حرف را باور نميداشت . - نه . من اين عذر را نميپذيرم . اين حرف براى كسى كه بيعت كرده معذرت محسوب نميشود . نصر بن حزيمه « يار وفادار زيد » با سواران خود به سمت زيد مىآمد . كنار خانه‌ى زبير بن ابى حكيمه . از راهى كه به مسجد بنى عدى انتها ميگيرد با گروهى كه در جهت برابرش پيش مىآمد برخورد كرد . اين گروه از بنى جهنه بودند . فرماندهشان عمر بن عبد الرحمن امير شرطه‌ى حكم بن صلت بود . نصر بن خزيمه بهواى اينكه از هويت اين قوم سر در بياورد يعنى مخالف و موافق را از هم بشناسد فرياد كشيد : يا منصور امت جوابى نشنيد .