تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 216

مساهمون:

ص٢١٦
( 1 ) زيد بن على با نيروى خود داخل كوفه شد و داشت با يكى از سواران خود درباره‌ى ( خبانه‌ى كنده ) صحبت مىكرد و فكر ميداد كه آيا نيست به خبانه كنده حمله بياوريم . هنوز اين سخن بپايان نيامده نيروى شام از كوچه‌ى بر امير پديدار شد . زيد بن على بيدرنگ به كوچه‌ى تنگى پيچيد . اصحابش هم از دنبالش به همان كوچه پيچيدند . يك تن از همراهان زيد خودش را به عقب كشيد و عوض اينكه در كوچه‌هاى تنگ ناپديد شد به مسجد رفت و دو ركعت نماز گذاشت و آن وقت از مسجد بدر آمد و شمشيرش را كشيد و خود را بر نيروى شام زد : از چپ و راست ضربه‌هاى شمشير بر وى فرود مىآمد و او همچنان مىجنگيد . تا بدستور يك سوار نقابدار كلاه‌خود از سرش برداشتند و سر برهنه‌اش را با گرز گران پريشان كردند : اين مرد كشته شد ولى طرفداران او ( از پيروان زيد ) بر نيروى شام حمله آوردند و در اين گير و دار باز هم مردى از اصحاب زيد بدست شامىها گرفتار شد . اين مرد را بحضور يوسف بن عمر بردند . او دستور داد گردنش را بزنند . در اين هنگام زيد بن على بن نصر بن خزيمه گفت