تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مقاتل الطالبيين ( فرزندان ابو طالب ) ( فارسي ) — صفحة 212

مساهمون:

ص٢١٢
( 1 ) منادى زيد آن شب تا سپيده‌دم فرياد ميكشيد اما بفرياد او كس جواب نميداد . صبح روز چهارشنبه زيد بن على به قاسم بن عمر تبعى و مرد ديگرى از اصحاب خود فرمان داد كه براى جمع‌آورى مجاهد بن شعار ( يا منصور امت ) را در بيابانها و صحرا ميان قبائل تكرار كند . سعيد بن خيثم ميگويد من مردى درشت صدا بودم . خوب ميتوانستم فرياد بكشم . مرا هم همراه قاسم كردند كه در ميان عشائر به تجهيز قوا بپردازيم . در بيابان‌هاى « عبد القيس » قاسم بن عمر با مردى كه همراهش بود با جعفر بن عباس كندى برخورد كردند . ميانشان تصادمى افتاد . آن مرد كه با قاسم بود كشته شد و قاسم نيز دست به گردن بسته در اسارت جعفر كندى افتاد . جعفر اين قاسم را به حكم بن صلت تسليم كرد و او هم دستور داد گردنش را بزنند . قاسم را در آستان قصر گردن زدند . دخترش سكينه اين شعرها را در رثاى پدرش انشاد كرد . بر قاسم بن كثير اى چشم من اشك بريز اشك فراوان بر او ببار