قوهء وهميه است كه در مقدمات مساعدت عقل مىكند و چون مآل امر بنتيجه ميرسد خانس مىشود و متوسوس و متشكّك ميگردد ( 1 ) چنان كه ميفرمايد كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَرِيءٌ مِنْكَ و قوله تعالى يَعِدُهُمْ وَيُمَنِّيهِمْ وَما يَعِدُهُمُ الشَّيْطانُ إِلَّا غُرُوراً و در خبر آمده كه حضرت عيسى عليه السّلام از حقتعالى در خواست تا موضع شيطان و فرزندان او او را بوى نمايد حق تعالى وى را اطلاع داد شيطان را ديد در جوف آدمى كه سرش مانند سر مار بود هر گاه كه آن بنده ذكر خدا ميكرد سر را باز پس ميبرد و پنهان ميساخت و ميگريخت و چون از ذكر خدا غافل ميشد دل او را مانند لقمه در دهن ميگرفت ، انس بن مالك از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم روايت كرده كه
ان الشيطان واضع خطمه على قلب ابن آدم فان ذكر اللَّه خنس و إن نسى التقم قلبه فذلك الوسواس الخناس * ( الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ ) * .
( 6 ) - * ( مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ ) * اين بيان موصولست و معنى اينكه آن كسى كه وسوسه مىكند از پرى و آدميست يعنى شيطان بر دو نوعست جنى و انسى كما قال اللَّه تعالى شَياطِينَ الإِنْسِ وَالْجِنِّ از ابى ذر غفارى مرويست كه پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم بشخصى ميگفت
هل تعوذت باللَّه من شياطين الانس
و ميتواند بود كه جار و مجرور متعلق به يُوَسْوِسُ باشد و معنى آن ابتداى غايت يعنى وسوسه مىكند از جانب جن و از جانب انس مانند وسوسه كردن او به آنكه منجمان و كاهنان علم غيب ميدانند و جنيان قادرند بر نفع و ضرر رسانيدن و مراد بشياطين انس اهل كفر و اضلالند كه مردمان را بر كفر و ضلال ميفرمايند و بتسويلات و تمويهات به صورت متناصح مشفق ايشان را راه ميزنند و اينكه بعضى جار و مجرور را بيان ناس ميدانند و ميگويند كه مراد از آن ناسى است از قبيل يَوْمَ يَدْعُ الدَّاعِ كه بمعنى داعيست يعنى آن كس كه وسوسه مىكند در صدور كسانى كه ناسى حقند از ثقلين كه انس و جنند مناسب فصاحت قرآن نيست زيرا كه مأنوس الاستعمال نشد و تسميه جن بجن به جهت اجتنان ايشان است و تسميه ناس بناس به جهت ايناس و ظهور ايشان ، و در بعضى از تفاسير آوردهاند كه لفظ ناس كه در اين سوره پنج نوبت واقع شده اگر چه بحسب ظاهر تكرار مينمايد اما بحسب معنى مكرر نيست چه مراد به اول اطفالند و معنى ربوبيت دالست بر آن و بثانى جوانان و لفظ ملك كه دليل است بقهر و سياست مشير است به آن و بثالث پيران و اسم إله كه مشعرست بر طاعت و عبادت منبئ است از آن و برابع صالحان كه وسواس مولع
هامش
( 1 ) اين مثل را بيضاوى ذكر كرده و شيطان را در وسوسه تمثيل بقوهء وهميه نموده است چه قوهء وهميه در مقدمات ، عقل را موافقت و مساعدت مىكند و لكن چون بنتيجه ميرسد بازگرديده از مساعدت عقل خوددارى مينمايد و خود مشغول وسوسه و تشكيك ميگردد مثلا عقل ميگويد : ميت جماد است و از جماد ترسيده نميشود قوهء و هميه نيز در اين دو مقدمه با عقل موافق است ولى چون عقل نتيجه ميگيرد كه الميت لا يخاف منه قوهء و هميه مخالفت ورزيده نتيجه را انكار مينمايد و بوسوسه و تشكيك پرداخته تا آدمى را از ميت ترسان و بيمناك گرداند نگارنده گويد : اين مثل مطابقت با ممثل يعنى * ( الْوَسْواسِ الْخَنَّاسِ ) * ندارد كما لا يخفى على ذو العلم .