است باغواى ايشان و بخامس مفسدان و عطف اين بر معوذ منه دلالت مىكند بر آن ، و كاشفى آورده كه محققان بر آنند كه عدد پنج كه مراتب كليه است كه آن را حضرات خمسه خوانند كه منحصر در او است دلالت بر نهايت مىكند و مشعر بر تماميت و بدينجهت آن را داير گويند و در آن اشاره است به آنكه هر چند آن را در نفس خودش ضرب كنند و حاصل را باز در او ضرب نمايند الى غير النهايه همان پنج به صورت اصلى خود باز آيد و در نهايت آنعدد خود را نمايد چون بيست و پنج و صد و بيست پنج و على هذا القياس پس خلاصه مكونات كه انسانست حدود پيكر بديع منظرش بر پنج عضو منتهى مىشود رأس و يدين و رجلين و اطراف هر يك از آنها باز بپنج انتها يافته و در يدين و رجلين به اعداد أصابع ظاهر است و در رأس كه به طرف علاقه بيشتر دارد ظاهرش بحواس خمس ظاهرى و باطنش بپنج حس ديگر آراسته شده و مؤيد اين قولست كه در معوذه ثانيه كه سور قرآنى به دو منتهى ميگردد پنج بار لفظ الناس تكرار يافته ، و ببايد دانست كه تعوذ از مخلوقات مذكوره دال است بر امكان وقوع ضرر از آنها و قدرت ايشان بر اضرار چه اگر ممكن الاضرر نبودى استعاذه از ايشان بيوجه بودى و ديگر معوذتين دالند بر آنكه ضرر از جانب متعوّذ به نيست بلكه از متعوّذ منه است و اگر او سبحانه خالق قبايح بودى همهء ضرر از او بودى تعالى اللَّه عن ذلك علوا كبيرا .
و منطوق آن اشاره است به آنكه او سبحانه واضع آفات و بلياتست از كسانى كه متعوذ به او شوند و مانع شرور متعوّذ منه از ايشان چه اگر دافع و مانع نبودى بتعوذ امر نفرمودى و اگر ضرر از او متوقع بودى خود را وصف نكردى بربوبيت و الوهيت چه اين هر دو صفت مستلزم علم او سبحانه است و غناى او از غير ، و ضرر كه فعل قبيح است از كسى صادر مىشود كه محتاج آن باشد يا جاهل به آن و حق سبحانه از اين هر دو مبراست زيرا كه اينها از صفات نقصاند ، و چون او سبحانه فاعل قبيح نيست پس او كافى باشد در استعاذه نمودن به او از غير ، عبد اللَّه بن سنان روايت كرده از ابو عبد اللَّه عليه السّلام كه فرموده هر گاه قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ خواندى بگو در نفس خود كه أَعُوذُ بِرَبِّ الْفَلَقِ و چون قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ تلاوت نمودى بگو در نفس خود كه أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ .
و عياشى باسناد خود از ابان بن تغلب و وى از ابو جعفر عليه السّلام روايت كرده كه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله فرموده كه هيچ مؤمنى نيست مگر دل او دو گوشه دارد يك گوشهء آن وسواس خناس نفث مىكند و يك گوشهء ديگر فرشته بفرمان حق سبحانه در آن نفث مينمايد حقتعالى آن فرشته را تأييد ميدهد تا آن ديو را مقهور و مغلوب مىسازد و ذلك قول اللَّه تعالى وَأَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْه .
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 411
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤١١