خبر داده شدم مرا كه مصاحب تو مرا هجو كرده ابو بكر گفت ( لا و رب البيت ما هجاك ) به حق اينخانهء بزرگوار كه پيغمبر ترا هجو نكرده ام جميل برگشت و گفت ( قريش تعلم أنى بنت سيدها ) اى قريش مىدانيد كه من دختر مهتر و بهتر ايشانم . و بدانكه نديدن ام جميل پيغمبر را مىتواند بود كه بسبب اين باشد كه حق سبحانه شعاع چشم او را منعكس گردانيده باشد تا تصليب هوا نموده باشد بر وجهى كه روح باصره او در او نفوذ نكرده باشد يا تفريق شعاع او كرده باشد تا به پيغمبر متصل نشده باشد ( 1 ) و ديگر آنكه از پيغمبر صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم مرويست كه
لا يزال ملك يسترنى عنها
يعنى هميشه فرشته اى هست كه مىپوشاند مرا از نظر او تا مرا نه بيند ، و مخفى نيست در آنكه توعد مذكور به شرط عدم قبول ايمان ابو لهب و ام جميل بوده پس آن مستلزم عدم لزوم تكليف ايمان نباشد بر ايشان چه تكليف ايمان بر هر فردى از افراد آدميان ثابت و لازمست و موجب تكذيب خبر او سبحانه نشود بر تقدير ايمان آوردن ايشان و مؤيد اينست كريمه آلآنَ وَقَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ چه اين دالست بر آنكه اگر فرعون قبل از وقت يأس ايمان مىآورد حق سبحانه آن را از او قبول ميفرمود و او را معذب نميگردانيد و لهذا رد توبهء او را مخصوص بوقت نزول عذاب گردانيده پس چون كه ابو لهب وام جميل قبل از وقوع اين عذاب كه زمان تكليف است ايمان نياوردند بنكال عذاب معذب شدند و بسلسلهء ذَرْعُها سَبْعُونَ ذِراعاً فَاسْلُكُوه مسلسل گشتند ، آوردهاند كه عقيل نزد معاويه رفت و عقيل جوانى معروف بود معاويه بحاضران گفت ( هذا عقيل عمه أبو لهب ) عقيل گفت ( هذا معاوية عمته حمالة الحطب ) روز ديگر معاويه بعقيل گفت اى عقيل عم خود را در كدام در كه دوزخ ميبينى گفت اى معاويه وقتى كه بدوزخ در آيى در دست چپ خود نگاه كن تا عمه ات را كه حمالة الحطب است ببينى كه بزنجير آتش مسلسل است و از آنجا معلوم كنى كه أبو لهب در كجا است .
سورة الاخلاص
مكيست و نزد بعضى مدنى ، و تسميهء اين سوره باخلاص به جهت آنست كه غير توحيد چيزى ديگر در آن نيست و كلمه توحيد را كلمه إخلاص ميگويند و يا آنكه هر كه به اعتقاد و اقرار متمسك به آن شود مؤمنى با اخلاص باشد و يا هر كه قرائت آن كند بر سبيل تعظيم حقتعالى او را خلاص سازد و برهاند از آتش دوزخ ، و اين را سورة الصمد و نسبة الرب نيز گويند ، و در حديث آمده كه
لكل
هامش
( 1 ) نظائر قضيهء ام جميل بسيار است و در آيات عديدهء قرآن تصريح شده كه در مواردى چند حقتعالى آن حضرترا از نظر دشمنان مستور فرمود بطورى كه نزديك و روبروى آن حضرت بودند و او را نميديدند و ما بايد بمقتضاى صريح قرآن بدين امر مؤمن باشيم هر چند علت آن را ندانيم و لازم نيست با اين تكلف و تعسف