تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
پسر او گفت انا محمّد بن عبد اللَّه بن عبد المطلب گفت فدتك نفسى ، نفس من فداى تو باد پياده شد و او را در بر گرفت و ببوسيد و به مكه آمد و در پيش خودش جاى داد . و بدانكه در معنى * ( وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى ) * چند وجه ديگر هست يكى آنكه آن حضرت با عم خود ابو طالب در قافله ميسره كه غلام خديجه بود در راه شام ميرفتند براى تجارت در شب تاريك ابليس شترى را كه آن حضرت بر او سوار بود از راه بگردانيد حق سبحانه جبرئيل را فرستاد و زمام شتر گرفته به راه آورد و از جناح خود بالى بر سر ابليس زد و او را بحبشه انداخت حق سبحانه براى تذكير نعمت خود اين آيه فرستاد . دوم آنكه كثير بن سعد از پدرش روايت كرده كه در جاهليت به حج ميرفتم مردى را ديدم با بهاء و جمال كه گرد كعبه طواف ميكرد و ميگفت بار خدايا فرزندم محمّد را به من رسان پرسيدم كه اين مرد كيست ؟ گفتند عبد المطلب وى را فرزنديست محمّد نام كه او را بهر جا كه فرستادى زود بازگشتى اكنون او را بطلب شتر گمشده فرستاده باز نيامده دعا مىكند كه خداى تعالى وى را به او رساند ما در اين كلمه بوديم كه محمّد ميآمد كالقمر الطالع زمام شتر گرفته عبد المطلب گفت اى قرة العين مرا از غيبت تو رنج و قلق بسيار رسيد . سوم آنكه آن حضرت در طفوليت در بعضى از شعاب مكه راه گم كرد ابو جهل بوى رسيد دستش گرفته نزد جدش آورد حقتعالى بوى منت نهاد كه ترا بدست دشمن داديم تا بجدت رسانيد . چهارم آنكه ترا در مقام نبوت و احكام شريعت ضال يافت ( 1 ) پس هدايت تو كرد و تو را عالم گردانيد به قرآن و شرايع چنان كه فرمود وَإِنْ كُنْتَ مِنْ قَبْلِه لَمِنَ الْغافِلِينَ و قوله ما كُنْتَ تَدْرِي مَا الْكِتابُ وَلَا الإِيمانُ مراد از ايمان احكام ايمانست نه ذات ايمان چه آن حضرت از اول تا آخر عمر از دنس كفر مبرّا و معرّا بود كه ما كانَ لَنا أَنْ نُشْرِكَ بِاللَّه مِنْ شَيْءٍ پنجم آنكه تو خامل و وحيد بودى در ميان جماعتى كه از فضل و شرف و رفعت مرتبهء تو بى خبر بودند هم چنان كه كسى كه در بيابان باشد و هيچ كس به او راه نبرد پس تو بهدايت و ارشاد ايشان را بمرتبهء فضل رسانيدى و همه به تو تصديق كردند و مقتداى همهء ايشان شدى و مشهور و معروف گشتى در ميان ايشان . ششم آنكه ترا متحير يافت در وجوه معاش پس هدايت تو نمود بطريق آن و در ميان مردم شايعست كه هر كه مهدى نيست بطريق كسب و وجه معيشت خود در حق او ميگويند كه إنه ضال
هامش
( 1 ) فيومى در مصباح گويد : ضل الرجل الطريق و ضل عنه يضل من باب ضرب ضلالة و ضلالا زل عنه فلم يهتد إليه فهو ضال هذه لغة نجد و هى الفصحى . . و قال الراغب فى المفردات يقال الضلال لكل عدول عن المنهج عمدا كان أو سهوا يسيرا كان أو كثيرا . . . نگارنده گويد : با توجه بمعنى ضلال آن چنان كه علماء لغت گفته‌اند و تأمل در مفهوم و جدان و تعبيرى كه حقتعالى فرموده است * ( وَوَجَدَكَ ضَالًّا فَهَدى ) * و عدم ذكر مفعول فهدى ظاهر خواهد شد كه اين وجه بسيار بعيد و اين توجيه غير موجه است و قياس مفاد اين آيه را به آيه * ( ما كُنْتَ تَدْرِي ) * . الاية مع الفارق است كما لا يخفى .