بدرستى كه شما مشركانيد .
( 47 ) - * ( وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ ) * واى در اينروز * ( لِلْمُكَذِّبِينَ ) * مر تكذيب كنندگان را است كه تكذيب عذاب اليم كرده باشند ، خطاب زبانيه با اهل نار به اين گفتار در آن روز به جهت تذكير باشد مر ايشان را به حال سمع ايشان در دنيا و به آنچه كردند بر نفسهاى خود از ايثار متاع قليل بر نعيم مقيم جليل و معنى مراد از اين آنست كه زبانيه كفار را گويند كه شما سزاوار آن بوديد كه در دنيا به اين خطاب مخاطب شويد و ظاهر آنست كه اينكلام مستأنف باشد خطاب بمكذبان در دنيا و معنى اينكه اى كسانى كه بر زخارف دنيا مغرور شدهايد و بجمع حطام دنيا مشغوليد و پشت بآخرت آوردهايد از دنيا برخوردار باشيد زمانى اندك كه شما كافرانيد و مال اندك و عمر كوتاه زود به آخر رسد و ببلاى آخرت هر چند زودتر گرفتار شويد ، كلمهء عذاب در آن روز تكذيب كنندگانراست كه نفسهاى خود را هدف عذاب باقى گردانند بسبب تمتع از متاع قليل فانى .
( 48 ) - * ( وَإِذا قِيلَ ) * و چون گفته شود * ( لَهُمُ ارْكَعُوا ) * مر ايشان را كه نماز گذاريد * ( لا يَرْكَعُونَ ) * نماز نگذارند ، مراد به ركوع اسلامست و تسميهء آن به ركوع به جهت آنست كه نماز ركن اعظم اسلامست بعد از شهادتين ، پس معنى آنست كه چون كفار مأمور شوند باسلام آوردن اسلام نياورند و امتثال ننمايند ، و گويند كه معنى آنست كه چون گفته شود مر ايشان را كه متخاشع و متواضع باشيد مر خداى را بقبول وحى و اتباع دين او و ترك استكبار و نخوت ايشان خشوع ننمايند و قبول اين امر نكنند و بر استكبار خود مصر شوند ، و در خبر آمده كه
ما كان على العرب أشد من الركوع و السجود
از مقاتل مروى است كه اين آيه در شأن ثقيف نازل شد وقتى كه حضرت رسالت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم ايشان را به نماز امر فرمود ايشان گفتند ( لا ننحني فانها سبة علينا ) منحنى نميشويم كه اين بر ما عار است و نكوهيده آن حضرت صلَّى اللَّه عليه و آله و سلَّم فرمود كه
لا خير فى دين ليس فيه ركوع و لا سجود
از ابن عباس نقلست كه اينروز روز قيامت است كه مردمان را بسجود خوانند و ايشان توانايى نداشته باشند كه سجده كنند .
( 49 ) - * ( وَيْلٌ يَوْمَئِذٍ ) * نفرين در اينروز * ( لِلْمُكَذِّبِينَ ) * مر دروغگويانراست كه اسلام را قبول ندارند و بشرف ايمان نميرسند .
( 50 ) - * ( فَبِأَيِّ حَدِيثٍ ) * پس بكدام سخن * ( بَعْدَه ) * پس از قرآن * ( يُؤْمِنُونَ ) * ( 1 )
هامش
( 1 ) در معنى ضمير ( من بعده ) و مرجع آن دو وجه محتملست يكى آنكه مرجع آن معناى مفهوم از آيات سابقه باشد ( اى فبأى حديث بعد ما حدثك به القرآن يؤمنون ) پس معنى آيه چنين مىشود كه آنچه قرآن خبر داده و در هر موضوعى كه سخن گفته است از توحيد و نبوت و معاد و بعث و حشر و نشر و ثواب و عقاب و دوزخ و گذشته و آينده و آنچه از مغيبات بشمار ميآيد راجع بدستگاه آفرينش و كيفيت خلقت آسمانها و ستارگان و انواع مخلوقات ارضى و نسبت به احكام و شرايع دينى و غير ذلك همه بر حق و صدق و صواب است معارف قرآن بدلائل محكمهء قطعيه مبرهن و كثيرى از احاديث آن را علوم و كشفيات امروزى تأييد نموده و روشن ساخته است پس آنكه بدين احاديث متقنهء قرآن ايمان نياورد بكدام حديثى ايمان خواهد آورد وجه دوم ( و هو الاظهر ) آنست كه ضمير راجع به قرآن باشد يعنى هر كه بدين قرآن كه مشتملست بر وجوه اعجاز و جامع است جميع علوم و معارف و حكم و اخلاق و آداب را ايمان نياورد پس بطور يقين به هيچ كتابى و سخنى ايمان نخواهد آورد .