را به ثواب جاودان و تعداد ايشان در زمرهء عاقلان و اسعاف مأمول ايشان كه آزادى جميع ذرارى ايشان است ، و ببايد دانست كه ( ان ) در اينمقام با اسم و خبر خود در موضع رفع بر فاعليت است و فعل و مفعول هر دو محذوفند و تقدير اينكه لو ثبت صبر هم بحبس النفس على ترك الندا و صبر بمعنى حبس نفسست از مرتكب شدن بهواى آن يعنى اگر ثابت ميبود باز داشتن ايشان نفس خود را بر ترك ندا هر آينه مر ايشان را بهتر بود و ايثار ( حتى ) بر ( الى ) به جهت آنست كه ( حتى ) مفيد آنست كه صبر مغيى بخروج آن حضرت باشد چه آن مختص است بغايت شيء فى نفسه و لهذا جايز است كه گويند أكلت السمكة حتى رأسها و جايز نيست حتى نصفها يا صدرها بخلاف ( إلى ) زيرا كه آن از براى مطلق غايت موضوع است و مراد معنى اولست چه خروج رسول غايتى است معينه از براى صبر ايشان بر آن و اصلا جايز نيست ايشان را كه بدون خروج و مواجهه او بجانب ايشان مرتكب ندا شوند ، و فايدهء قيد * ( إِلَيْهِمْ ) * آنست كه اگر خروج او بسوى ايشان نباشد بلكه بجانب ديگر باشد صبر لازم ايشانست تا آنكه خروج او بجانب ايشان متحقق شود * ( وَاللَّه غَفُورٌ ) * و خداى بسيار آمرزنده است كسى را كه از بىادبى تايب و نادم شود * ( رَحِيمٌ ) * بسيار مهربان با اهل ادب و حرمت چه مغفرت و رحمت او واسعست پس هرگز آن را مضيق نخواهد ساخت بر كسى كه توبه كند از اين بىادبى و از اين پشيمان گردد ، آوردهاند كه حضرت رسالت در سال نهم از هجرت وليد بن عقبة بن ابى معيط را بقبيله بنى المصطلق فرستاد تا صدقات واجبه از ايشان اخذ نمايد و قبل از اين ميان وليد و ايشان در زمان جاهليت خونى واقع شده بود چون خبر آمدن وليد بايشان رسيد از سر عداوت قديمه گذشته مجدد طرح محبت افكندند و به جهت تعظيم و توقير باستقبال وى بيرون آمدند وى به گمان آنكه ايشان به قصد قتل او ميآيند معاودت نموده نزد پيغمبر آمد و بعرض رسانيد كه بنى المصطلق طريق ارتداد پيش گرفته زكات ندادند و قصد كشتن من كردند ، حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم در غضب شده قصد قتل ايشان نمود ايشان بيامدند و گفتند ، نعوذ باللَّه من غضبه و غضب رسوله . پناه ميگيريم به خدا از غضب او و رسول او به خدا كه از ما تمردى واقع نشده و همه مطيع و مأموريم و منقاد فرمان و آنچه بعرض رسانيدهاند خلاف واقع است ، رسول بقول ايشان اعتماد ننمود فرمود :
لتنتهن أولا بعثن إليكم رجلا هو عندى كنفسى يقاتل مقاتليكم و يسبى ذراريكم
يعنى حكم ميان ما و شما از ايندو بيرون نيست يا شما باز مىايستيد از عصيان و نافرمانى و يا مردى را بشما ميفرستم كه بمثابهء نفس من باشد تا مقاتله كند با اهل قتال و جدال شما و همه ذرارى شما را سبى كند ، پس دست بر دوش امير المؤمنين على عليه السّلام نهاد و فرمود كه
هو هذا
آن مرد اينكس است و مرويست كه آن حضرت خالد وليد را با جمعى بر سر ايشان فرستاده فرمود كه در خفيه تجسس احوال ايشان نماى و در كار ايشان احتياط تمام مرعىدار تا ارتداد ايشان بر تو واضح نشود با ايشان مقاتله
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 410
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤١٠