الدجّال لدعوت اللَّه عليهم أن يهلكهم
ايشان اجلاف بنى تميم بودند و اگر نه آن بودى كه مقاتلهء ايشان با اعور دجال سختتر از همه كس بودى من ايشان را دعاى بد ميكردم تا همه هلاك ميشدند ، و ببايد دانست كه آيهء مذكوره محتويست بر امورى كه هر يك از آن دلالتى صريح دارند بر جلالت قدر حضرت رسالت صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم و مزيد مرتبه و رفعت او نزد حضرت عزت : اول آنكه نظم او مسجل است بسفاهت و جهالت بنى تميم از حيثيت ترك ادب كه لازم رفع و جهر اصواتست از وراى حجرات دوم ايراد لفظ حجرات تا كنايت باشد از موضع خلوت و مقيل او با بعضى ازواج و ترك تصريح بذكر آن ، سوم اقتصار بر لفظ حجرات و اكتفاء نمودن بر قدرى كه مبين آن چيزى است كه مستنكر است بر ايشان ، چهارم ايثار لام تعريف بر اضافه كه آن حجراتك است يا حجرات نسائك ، پنجم تشنيع ذم ايشان باستجفا و استركاك عقول و قلت ضبط بمواضع تميز در مخاطبات به جهت تهوين خطاب برسول كه مستلزم سوء ادبست و بر اين قياس است از اول سوره تا به اين آيه چه آيه اولى ناطق است بر ايجاب تقديم مطلق امورى كه مستند به خدا و رسولست بر ساير امور بدون تقييد و حصر آن ، و آيه دوم نهى است بر آنچه از جنس تقديم است از رفع و جهر صوت و اشعار بر آنكه اول تمهيد ثانيست و توطيهء آن ، و آيه سوم محتويست بر مدحت و ثناى جماعتى كه انقياد امر الهى و حضرت پناهى صلى اللَّه عليه و آله و سلَّم نمودهاند و غض اصوات را شعار و دثار خود ساخته تا اشاره باشد بعظم موقع و منزلت و رفعت آن حضرت نزد او سبحانه و آيهء چهارم دالست بر چيزى كه هجنت آن اتم است و آن ندا كردنست به آن حضرت به صياح صوت از وراى حجرات در حال خلوت او ببعضى حرمات همچه صياح باهون ناس تا تنبيه باشد بر فظاعت آنچه به آن جرأت كردهاند و جسارت نموده چه شخصى كه حق سبحانه قدر و مرتبهء او را رفيع ساخته باشد و او را افضل انبياء ساخته و خاتم ختميت باصبع مبارك او كردهاند كردن او بطريق صياح در غايت تفاحش خواهد بود و در نهايت قبح ، و از اين آيات شريفه ثمرات الباب و محاسن آداب اقتطاف و اقتباس ميتوان نمود و بوسيله غوص فكر در بحار معانى آن استخراج درر و لئالى اخلاق حسنه و خصال پسنديده ميتوان كرد ، و بدانكه چون ندا بدون صياح حسن است و ترك آن و اصطبار بر خروج آن حضرت احسن است به جهت نهايت حفظ ادب و غايت تعظيم و اجلال آن قدوهء ارباب الباب از اينجهت حق سبحانه در عقب آيه مذكوره فرمود كه :
5 - * ( وَلَوْ أَنَّهُمْ صَبَرُوا ) * و اگر ايشان يعني قوم بنى تميم شكيبايى كردندى بر ترك ندا * ( حَتَّى تَخْرُجَ ) * تا كه بيرون ميآمدى تو * ( إِلَيْهِمْ ) * بسوى ايشان * ( لَكانَ ) * هر آينه بودى صبر كردن و انتظار خروج تو كشيدن * ( خَيْراً لَهُمْ ) * بهتر مر ايشان را از ندا كردن به جهت مراعات غايت رسوم آداب كه مثمر سعادت دنيا و عقبى است چه آن باعث لطف الهى است دربارهء ايشان باعطاى ايمان و رسانيدن ايشان
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 409
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٤٠٩