اهل كتاب و غير ايشان * ( وَعَمِلُوا الصَّالِحاتِ ) * و كردند كارهاى شايسته از اطعام و صلهء ارحام و غير آن بخلوص نيت و محض قربت * ( وَآمَنُوا ) * و گرويدند * ( بِما نُزِّلَ ) * به آنچه فرو فرستاده شد * ( عَلى مُحَمَّدٍ ) * بر پيغمبر حميده فعال ستوده خصال كه آن قرآن معجز نظام است ، تخصيص ذكر ايمان به قرآن بعد از تعميم به جهت حث بندگان است بتصديق آن و تعظيم و تكريم آن و اشعار بر اصالت آن در ايمان و عدم تماميت ايمان بدون آن و لهذا بر سبيل اعتراض تأكيد آن نموده بقوله * ( وَهُوَ الْحَقُّ ) * و قرآن راست و درست است * ( مِنْ رَبِّهِمْ ) * از نزد پروردگار ايشان و به جهت كمال حقيت آنست كه هرگز قلم نسخ بر آن كشيده نميشود ، گويند ضمير راجع بدين اسلام است يعنى دين محمّد ثابت و راسخ است كه به هيچ ناسخ منسوخ نميشود و بر هر تقدير آن گروهى كه متصف به اين صفات باشند * ( كَفَّرَ ) * بپوشد خداى و در گذراند * ( عَنْهُمْ ) * از ايشان * ( سَيِّئاتِهِمْ ) * كردارهاى بد ايشان را يعنى از سر گناهان ايشان بگذرد و به جهت شرف ايمان يا بوسيله توبه و انابه به حضرت او سبحانه * ( وَأَصْلَحَ ) * و بصلاح آرد * ( بالَهُمْ ) * حال ايشان را در دين و دنيا و زنگ خلل از دل بىغل ايشان بزدايد تا در راه او عصيان نورزند ، پس تفسير قول مذكور مىكند به اينكه :
3 - * ( ذلِكَ ) * آن اضلال و تكفير و اصلاح * ( بِأَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا ) * به سبب آن است كه آنان كه كافر شدند * ( اتَّبَعُوا الْباطِلَ ) * پيروى نمودند باطل تبه روزگار را كه شيطان نابكار است * ( وَأَنَّ الَّذِينَ آمَنُوا ) * و آنان كه ايمان آوردند * ( اتَّبَعُوا الْحَقَّ ) * پيروى كردند سخن حق را يعنى قرآن را كه نازل شده * ( مِنْ رَبِّهِمْ ) * از نزد پروردگار ايشان * ( كَذلِكَ ) * همچنين يعنى بر همين طريق * ( يَضْرِبُ اللَّه ) * بيان مىكند و روشن ميسازد خداى تعالى * ( لِلنَّاسِ ) * براى مردمان * ( أَمْثالَهُمْ ) * احوال ايشان را از كفر و ايمان و اكثر بر آنند كه ضمير راجع بفريقين است و تقدير آنكه يضرب اللَّه امثالهم لاجل الناس يعنى حقتعالى بيان اين دو گروه مىكند به جهت مردمان تا حق را از باطل و نيك را از بد تفرقه كنند و به اين هر دو گروه عبرت گرفته تابع هدى شوند و از هوى محترز گردند و گويند بيان مثلهاى ايشان براى مردمان به اين وجه است كه اتباع باطل را مثل عمل كفار گردانيده و اضلال را مثل خيبت ايشان و اتباع حق را مثل اهل ايمان و تكفير سيئات را مثل فوز ايشان بعد از اين آيه حق سبحانه مؤمنان را بقتال كافران امر مينمايد و ميگويد كه چون كفار از كفر خود بازنمىايستند و بر آن اصرار مينمايند و در انكار ميافزايند .
4 - * ( فَإِذا لَقِيتُمُ ) * پس هر گاه ببينيد اى اهل ايمان در وقت محاربه * ( الَّذِينَ كَفَرُوا ) * آنان را كه نگرويدهاند * ( فَضَرْبَ الرِّقابِ ) * پس بزنيد گردن ايشان را زدنى ، اصل كلام آنست كه فاضربوا الرقاب ضربا و به جهت ضم اختصار بتأكيد حذف فعل شده و مصدر نايب مناب او گشته و بمفعول
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي ) — صفحة 337
مساهمون: الملا فتح الله الكاشاني
ص٣٣٧