گرسنگى باشند و من شكم خود را از اين حلوا آلوده سازم و فرمود كه
أو أبيت مبطانا و حولى بطون غرثى و اكباد حرى
آيا سير بخسبم و حال آنكه در حول من شكمهاى گرسنه و جگرهاى تشنه باشد پس فرمود كه اگر من سير خسبم پس مانند كسى باشم كه شاعر در حق او گفته كه :
و حسبك داء أن تبيت ببطنة
و حولك أكباد تحنّ إلى القدّ
يعنى همين درد تو را بس كه در شب سير بخسبى و در حوالى تو جگرهاى تشنه باشند كه از غايت گرسنگى آرزومند پوستى باشند كه مضغ آن نمايند ، نعم ما قيل :
هر كه در خطَّهء مسلمانى
بودش عقل و دين گرانمايه
كى تواند كه خود بخسبد سير
بنشيند گرسنه همسايه
در نهج البلاغه مذكور است كه علاء بن زياد در بصره بيمار شد حضرت امير المؤمنين عليه السّلام بعيادت او رفت علاء گفت يا امير المؤمنين شكايت ميكنم به تو از برادر خود عاصم بن زياد كه گليم كهنه ميپوشد و از امتعهء دنيويه احتراز مينمايد و خود را در بوتهء رياضت ميگذارد آن حضرت فرمود كه او را نزد من آريد چون حاضر شد فرمود كه
يا عدوّ نفسه لقد استهام بك الخبيث اما رحمت أهلك و ولدك أ ترى اللَّه أحل لك الطيبات و هو يكره أن تأخذها
اى دشمنك نفس خود شيطان ترا هدف تير وساوس خود گردانيده چرا رحم نميكنى بر أهل و عيال خود آيا تصور ميكنى كه خداى تعالى طيبات دنيويه را بر تو حلال كرده با وجود اين كراهت داشته باشد كه تو أخذ آن نمايى و از آن متمتع شوى عاصم گفت يا امير المؤمنين نه تو اوقات خود را در خشونت ملبس و جشوبت مأكل ميگذرانى فرمود كه من همچو تو نيستم چه حق سبحانه بر ائمه خود فرض كرده كه نفس خود را در بوتهء رياضت بگدازند تا به آتش جوع التهاب گرسنگى فقرا را دريابند ، و در بعضى از خطب نهج البلاغه مذكور است كه
و اللَّه لقد رقعت مدرعتي هذه حتى استحييت من راقعها و لقد قال لى قائل ألا تنبذها فقلت اغرب عنى فعند الصباح يحمد القوم السرى
به خدا سوگند كه جامهء خود را چندان رقعه دوختم كه شرمنده شدم از رقعه دوزنده آن و قائلى به من گفت كه وقت آن نيست كه اين مدرعه را بيندازى من گفتم به او كه از من دور شو و مرا منع مكن كه وقت بامداد قومى كه در شب سير كننده باشند و رياضت بيخوابى كشنده محمود العواقباند و به منزل مراد رسنده يعنى هم چنان كه مسافرى كه در شب سير مىكند و رياضت بيخوابى به خود راه ميدهد به منزل مراد ميرسد عارف نيز هر گاه كه در طريق رياضت سلوك مينمايد و بر خار محنت كه در آن راه سانح ميگردد صبر مينمايد بمنازل و بمقاصد اخروى خود ميرسد ، و در روايت آمده كه رقعه جامهء او گاهى از پوست بود و گاهى از ليف خرما ، و از محمّد بن قيس منقولست كه امام محمّد باقر عليه السّلام